آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آترین کوچولو

8 ماهگی

سلام جیگر مامان 8 ماهه شدی این لباس رو اون روز با بابایی واحمد  آقا دوستش و خانومش رفته بودیم بیرون برات خریدم این پاپونشم بهاره خانومش داد بهت عزیزم ،خیلی بهت میاددددد،     هنوز نمیتونی بایستی ،تو تختت که میگذاریمت بلند میشی و میلشو نگه میداری همش میافتی و یه موقع ها هم ولو میشی،اینجاااا هم با کلی ترس گذاشتمت ازت چندتا عکس گرفتم       اینا دست گلهای خودمه     از حموم که آوردمت به بابایی گفتم بدو با ازش یه عکس بگیریم     ماه رمضان بود و بابا یی روزه بود و کلی تشنه با کلی منت رفتیم این پارکه با کلی سختی چندتا ع...
27 تير 1392

7ماهگی

  امروز مهمون داشتیم برا شام،اما حوصلمون سر رفته بود،رغتیم بیرون و یه دوری زدیم .هوا هنوز خنک بود    اینم مال یه روز عصر که رفتیم پارک تنیس ،اونجا عمو مرتضی رو دیدیم بابایی یکم با اونا بد مینگتون بازی کر ،تو هم هوس می می زد به سرت و به سختی بهت دادم خوردی و لالا کردی   ...
26 خرداد 1392

چکاب 7 ماهگی

عزیز دلم یادمون رفته بود موقع آوردنت از بیمارستان عکس بگیریم،برا چکابت که رفته بودیم هوا خوب بود و یه چندتا عکس گرفتیم   عاشق این ژستتم ...
25 خرداد 1392

اولین غذا

اینم مامانی اولین غذایی هست که نوش جان کردی ،ترکیبی از آرد برنج وشکر و شیر مامانی بعد کم کم باید مقدارشو بیشتر کنیم،تبدیل به حریره بادومش کنیم تا برسیم به غذاهای دیگه ، اینم چیزهایی هست که باید کم کم به خوردنشون عادت کنی،جیگرم   ...
28 ارديبهشت 1392

6ماهگی

  اجدیدا یا گرفتی زبونت رو میاری جولو و هی باهاش صدا در میاری ،راستی همراهش آب دهانت هم راه میافته.یعنی تقصیر خودم بود ها یکی دو بار اینطوری باهات بازی کردم ،زودی یاد گرفتی       یه کوچولو بعضی وقتا میزاریمت تو رو رواک،دنده عقب میری جیگگگگگررر     اینم پاهای کوچولوته مامانی ،با اینها کجاهاااا میخوای بری؟؟؟؟؟!!!!     اینجا هم یه کم رورواک سواری کردی و خسته شدی ولا لا کردی،خوابای خوش ببینی خانم     میزاریمت تو کریرت  ولم میدی با خودت حرف میزنی(ااا،اوووو،اییی)و tv نگاه میکنی     ...
26 ارديبهشت 1392

بازگشت مامانی و بابایی از مکه

اینم برا شب برگشت مامانی بابایی از مکه ظهر بابایی من وتو رو گذاشت خونه بابایی اینا وبا دایی جون تدارکات شب رو با یه بساطی دیدیم،تو هم کنار ما یا گریه میکردی یا می می میخواستی ،فسقلییییی   اینجا منتظرشون بودیم بیان،اون شب تویی که ساعت ١٠ میخوابیدی  تا ساعت ٢ بیدار بودی   راستی کلی هم برات سوغاتی آوردن لباس و عروسک ......مبارک باشه جیگرم   ...
26 ارديبهشت 1392

26 فروردین 92

آترین ما اینجاها ٥ ماهشه خرگوش مامانی اینجا تازه یاد گرفته بودی و بادستای کوچولوت انگشتهای پاتو میگرفتی   اینجا هم جشنواره لاله ها پارک چمرانه ومامانی رو هم با خودمون بردیم ،خیلی جالب بود ازت کلی عکس گرفتیم انقدر عکس گرفتن ازت سخته جیگر ،کلی انرژی میبره ویکی رو میخواد باهات بازی کنه تا بخندی،یکی هم مواظبت باشه (نگهت داره)آخه هنوز نمیتونی بایستی ،عزیزکم       وای ی ی اینجا هرکاری میکردیم مگه میخندیدی خشکت زده بودددددد................................ ودر نهایت موفق شدیمممممممم   اینم عکس خانواده سه نفره ماااا...
28 فروردين 1392

13 بدر 92

اینها هم چندتا ازعکسهای ١٣ بدره جیگر مامان،رفته بودیم همین باغهای اطراف پارک تنیس اینم مراسم کاهو خورون که آترینم مشغوله   و اینم عمو فرزاد وآترین   اینم چندتا عکس از ١٤ فروردین که رفتیم طالقان اینجا هم سدشه آفتاب شدید بود و نمیتونستی چشماتو خوب باز کنی عزیزم این عکسم میگذارم یادگاری باشه اینجا سر گردنه است باد شدید بود وسرددددد ...
15 فروردين 1392